درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
یک شنبه 20 مرداد 1392برچسب:, :: 16:23 :: نويسنده : امیر و نرگس
طـَعــم ایــن روزهــای زندگـــی ام مثلِ قــهـــوه ی تلـــخــی شــده که هیــچــکــس حــاضــر به خـــوردنــش نیستــ امــّا مــن تــمام آن فـنـجــان را ســـر می کـشم ! شـــاید عکـس چـشمـانتــ تــه فــنجـــان بـــاشــد ... نظرات شما عزیزان:
vaghean ziba bod
![]() پاسخ: فدات هدا جون
|
|||
![]() |